بوی باران

بوی باران.... چشمانم را می بندم...احساس سبکی میکنم...حس پرواز دارم...به یاد تو می افتم...حتماتو هم به یاد من هستی!

بارها با همزیر باران قدم زدیم.دستهای تو سهم من بودو دستهای من سهم تو...

چه آرامشی! چه خاطرات شیرینی! زمانها گذشتند و من هنوز تو را در ذهنم زنده نگاه داشته ام. مثل یک نور. نوری که هیچوقت کور نمی شود. هنوز کنار تو هستم اما دستهای تو دیگر سهم من نیست! تو در آغوش خاک... و من هنوز بیادت هستم. هنوز همراهت هستم. باران بهانه است. میخواهم ثانیه ای با تو باشم میخواهم بنویسم اما...

زندگی من! برای تو حرفهای زیادی دارم. میخواهم خاطرات خوب را به یادت بیارم. میخواهم در کنار تو بخوابم. میخواهم باز باران ما را خیس کند. باز چشمهای نازت را زیر باران ببینم. شاید من لایق تو نیستم ولی به یادت می مانم. تا آخرین نفس. با هر باران، با هر شب، با هر گریه، با هر سکوت، با هر روز، با هر حرف، با هر خنده و با هر نفس به یاد تو هستم نازنینم...

 

به قلم: پرکاس

/ 5 نظر / 5 بازدید
علی

عالی بود[تایید]

ذکریا

زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد و برای موفقیت باید بهایش را پرداخت پنیر مفت فقط در تله موش یافت می شود ایام به کام[گل]

لیلای من

هییییییییییییی روزگار!!! با هر باران، با هر شب، با هر گریه، با هر سکوت، با هر روز، با هر حرف، با هر خنده و با هر نفس به یاد تو هستم نازنینم... زخم دلم تازه شد!!

علی اکبر معتمدی

http://gheyratomarefat.blogfa.com یا شما با این آدرس میتونید دختر را بخوانید این چیزیه که بر شما واجب ولی خواندن این داستان برای افراد زیر 14 سال ممنوع می باشد و اگه میخوای راحت پیدا کنید به این آدرس http://justforgod.persianblog.ir و آرشیو مطالب یا صفحه سمت راست که نوشته دختر حتما" اونو بخونید http://justforgod.persianblog.ir ممنونم از شما

یکی

ممنون به من سر زدی اگر مایل به تبادل لینک هستی اعلام کن [چشمک]