یلدای عشقت

در شب یلدای عشقت شب نشین باده ام

خسته از دلتنگی‌ات با جام ها جان داده ام

نیستی هر لحظه اما با منی در شعر من

با خیالت مست در آغوش غم افتاده ام!

 

 مینا معمارطلوعی یلدای 1391

/ 17 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذکریا

مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود عجبا ! هیچ کس هنوز به سهم کم اش از مرگ اعتراض نکرده است خیلی ها سهم بیشتری از مرگ نصیب شان می شود کودک بودم که درسینما مردی ازاسب افتاد و آنقدر روی زمین کشیده شد که : گریه چشم هایم را بست بعد ها دانستم افتادن از اسب گریه ندارد خیلی ها از اصل می افتند و می میرند محمدعلی بهمنی ایام به کام[گل]

ذکریا

زندگی را به فردا مگذار رویاهای گاه بگاه را باکی نیست به فردا های دور میندیش، پشیمان روزهای رفته مباش تنها به امید افقهای امروز را بنگر. به هدف خویش بی هراس دست برآور هر چند بعید نماید و پیروزی چون فرا چنگ آمد به شگفتی اندر مشو. در میانه مردم جهان، آنان که به راستی برگزیده‌اند، آنان که به رویای خویش دست می‌یابند، همواره آن کسانند که تنها روی بدان می‌کنند که آنان را مشتاقند. باری، یکی باش نه از بیشمار خیل بلکه در میان اندک شمار خاص. ایام به کام[گل]

ali emt

[گل]

خاله کتی

سلام مهسای عزیزم.خوبی خانوم؟ چه خبرا؟نیستی؟ 4تا پست جدیدت واقعا عالی بود![تایید][قلب]ممنون از زحمتهایی که برای این پستهات میکشی گلم[ماچ]

ذکریا

تـــرسیـــم ره امــــام؛ یعنی ۹دی بر زخــم دل التیـــــام؛ یعنی ۹ دی مــا منتقمــــان روز عاشــــورائیم مختـــار! ببیـن! قیــام، یعنی ۹دی ایام به کام[گل]

TiTo

شب یلدا من بیشتر فیلم دیدم بازم به افکار خام من بیشتر ر . . دم.. ببخشید [ناراحت] داغونم

ذکریا

نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد . یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که " این نیز بگذرد " مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است. یک روزی که خوشحال تر بودم یک نقاشی از پاییز میگذارم ، که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست زندگی پاییز هم می شود ، رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر! یک روزی که خوشحال تر بودم نذرم را ادا می کنم تا روزهایی مثل حالا که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است بخوانمشان و یادم بیاید که هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان. مهدی اخوان ثالث[گل]

ali emt

دوستها تکه های یک پازل اند اگه یکی کم بشه ، هیچی جاشو نمی گیره و اون پازل هیچ وقت کامل نمیشه تو یکی از همون تکه هایی که هیچ وقت گمش نمی کنم

ذکریا

حسن شاه دین شرف بخشید ملک طوس را شمع، آرى میکند روشن دل فانوس را دیده را گفتم که این روشندلى از چیست؟ گفت: طوطیاى خویش کردم خاک شاه طوس را از براى خاکروبى درش روح الامین در کف خود هر سحر گیرد پر طاووس را اى که در اسماء اعظم عمر خود کردى تلف در خراسان آى وبنگر مظهر قدوس را اى غریب ترین غریب ها؛ قلب تو رأفتى به توان بى نهایت است؛ پس طفل هاى بى پناه حاجت ما را دریاب و شفاعتمان را بپذیر شهادت امام هشتم بر شما دوست عزیز تسلیت باد[گل]