خواب

حالا که رفته ای، بیا

بیا برویم

بعد مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

 

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت

 

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است.

 

گروس عبدالملکیان

/ 3 نظر / 18 بازدید
مهربان

خیلی جالب بود و چقدر دردناک[گریه]

ذکریا

کاش هرگز بزرگ نمی شدم و نمی فهمیدم پدرم به من دروغ گفت که "هرچیزی را در خاک بکاری روزی سبز خواهد شد و این از لطف خداوند است" چرا کسی نمی فهمد؟ من سالهای زیادی انتظار کشیدم اما مادرم سبز نشد[ناراحت]

ذکریا

امروز را آغاز تازه ای بدان. چرا به چیزی که دیروز اتفاق افتاده یا انجام شده فکر می کنی؟ زندگی رودخانه ای است که مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یک پل رد نمی شود. کاررا با روشی تازه انجام بده. بهتر از همیشه ایام به کام[گل]