به احترام بودنت

به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند.


به این ساعت‌ها بگو آهسته‌تر بروند؛


می‌خواهم کنار دستهایت مقبره‌ای بسازم


و تمام ابرها را از تمام پاییزها،


تمام گنجشکها را از تمام درختها،


به صبح این خانه بیاورم،


ساعت را کوک کنم


و در انتظار «صبح ‌بخیر» تو دراز بکشم.


 

مریم ملک دار

/ 1 نظر / 4 بازدید
ذکریا

گول دنیا را مخور......!! ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند بره های این حوالی گرگ ها را میدرند سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند