یوسف گمگشته ...

دست هایم


این روزها بوی حافظ می دهند!


تـفأل که می زنم

 


کنعـانم


بدجـور


یوسفش را می خواهد...

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
ذکریا

خیلی زیبا بود واقعا لذت بردم[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

لیلای من

بسیار زیبا! یاد شعر لیلام افتادم!!! آمد و بر دل نشست در 69افسوس زودی رفته بود جان مارا هم معطر کرد لیلا آه بی ما رفته بود عمر من بی لیلی ام بگذشت اما ای دریغ همچو گنجی بهر من بود و به یغما رفته بود دست تقدیرم فتاد در چاه دل لیلای همچون یوسفم وقتی از چاه دلم لیلا برون آمد ذلیخا رفته بود ایخدا لیلای من هرجا که باشد همره او باش هم گرچه او 20 سال از همراهی ما رفته بود ترسم از روزی است لیلایم ببیند عاقبت که ....ش بی نصیب از دار دنیا رفته بود

saeed

ببخشین اینجا خیلی با احساس من بازی شد آخه اسمم در اصل کنعانه که خیلی دوستش دارم حتی تو آدرس وبم هم اگه دقت کنی ... ممنون

مهربان

احسنت چه استعاره هایی چه کنایه هایی چه تلمیح قشنگی[دست]

ذکریا

دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود ... براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد ! خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد . .. . فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود ایام به کام[گل]